احمد احمدى بيرجندى

57

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

ضحاك دى از گلشن بگريخت به صد خوارى * چون ديد فراهم شد اسباب گرفتارى در داد خود از كف ملك ، افكند خود از سر تاج عيد آمده اى ساقى هان باده به ساغر كن * سرمست حريفان را از بادهء احمر كن مطرب غم دل زايِل از نغمهء مزمر « 1 » كن * زير و بم مزمر را در باغ برابر كن با غلغلهء بلبل با زمزمهء درّاج اى شيردلان مفتون از ديدن آهويت * دام است و رسن جانا يا طرّهء گيسويت تير است و كمان تركا ! يا مژّه و ابرويت * هر چند نيرزد جان با رنجش بازويت بنماى دل ما را از لطف به تير آماج شد رام دو آهويت بود ار دل من ضيغم * تن كرد به محنت خو ، جان گشت به غم مدغم خواهى اگر از رحمت فارغ كُنيَمْ از غم * جام مى وصلم ده نى جام مى از در غم كاين نيست غمى كان را بتوان ز مى استعلاج از شادى و از ماتم تا چند سخن گويم * توصيف دمن آرم تعريف چمن گويم با صوت حسن آن به كاوصاف حسن گويم * ز آن شاه زمان خوانم زان ماه زمن گويم وز بندگى آن شه گيرم ز سلاطين باج

--> ( 1 ) - مزمر : ( مزمار ) : نى ، نى لبك .